|
تصورش را بکن یک دشت پر از قاصدک...
یک دشت پر از قاصدک که هر کدام در دلشان نامه ای دارند...
یک دشت پر از قاصدک نا مه بر عشق...
تصورش را بکن بدوی توی دشت ... ومثله بچه گیها به این فکر کنی که برای رساندن نام و نامه ات به خدا قاصدکها برتر از کبوتر هایند چرا که قاصدکها تا بالای ابر ها پرواز میکنند.
و کم کم به این نتیجه برسی که...
اصلا راز خلقت قاصدکها این است که نا مه ات را به خدا برسانند.
تصورش را بکن یک دسته قاصدک را به هوا میفرستی ...دستهایت را باز میکنی ... چرخی میزنی ...بی هوا لبهایت پر خنده میشود...
تصورش را بکن تکه ابری هم از آن بالا به پایین میاید...شاید که میخواهد قاصدکهایت را به اغوش بگیرد و با خود ببرد..
و تو ان قدر به وجد میایی که از هیجان سرشار میشوی..آن قدر که قلبت تند تند میزند..آن قدر عمیق نفس میکشی که میخواهی همه احساست را به درونت فرو ببری...
لحظه ای بعد یک تکه ابر که نه همه ابر ها به جنب و جوش می افتند..
.
.
.
هوا ابریست ... باران میگیرد ..
تصورش را بکن قاصدکهایت نیمه راه خیس میشوند...سنگین میشوند...گم میشوند
و تو به این فکر میافتی دیگر خدا هم نمیخواهد از تو چیزی بشنود
خنده بر لبهایت میخشکد...نفس به عمق رفته ات بالا نمیاید.....بغض میکنی... قلبت میایستد... نه میشکند و صدای شکستنش با صدای رعد و برق یکی میشود
سردت میشود ... و سرد تر ..
برف میبارد...دانه های بلورین برف هم بی شباهت به قاصدکهایی نیست که تو فرستاده ای...
قاصدکهایش به زمین میرسند و روی زمین دشت مینشینند
دستهای یخ زده ات را باز میکنی قاصدکهایش را درست کف دستت مینشاند
بی تفاوت نگاهش میکنی و چشمهایت را میبندی...
سرت را بالا میکیری وآهی میکشی.... دوباره قاصدکهایش را روی صورتت مینشاند
تاچشمهایت را باز میکنی و لبهایت را که فریاد سر دهی.... یکی دو تا از همان قاصدکها را انگار در دیدگان یخ زده ات نشانه رفته است
نمیبینی.... نمیخوانی ...
آخر ابن همه قاصدک در جواب جند قاصدک تو کافی نیست؟
نه... دیگر میبینی و میخوانی ....اما ...
فریاد در گلویت میخشکد...نفس به عمق رفته ات دیگر مردد است برای ماندن و بر امدن...
آه... که با نفس کشیدن تهی از احساس خواهی شد و بدون نفس کشیدن تهی از......
دیگر چشم هایت بیشتر از گلویت بغض دارند!.
پ . ن :حال من حال یک همچین ادمیست البته تا قبل از برفش! 
پ . ن :این عکسو هم میتونی رنگی ببینی هم سیاه سفید انتخاب با خودت
پ . ن :نمیدونم بعدا میگم
|